تبليغاتX
شعر و احساس

وداع
تاريخ: شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت :10:11
امروز اومدم که بگم دارم میرم

امروز اومدم بگم خداحافظ عزیزم

رسیده وقت وداع من و تو مهربونم

امروز روز جدایی هست اما روز بی وفایی نیست

می دونم که درک می کنی رفتنمو نازنینم

یه چند وقت با هم بودن و حس کردیم

یه چند روز ترانه هایی با همدیگه خوندیم

ترانه هایی از دل تنگیمون

از تموم زندگیمون

اما بدون دوست خوب و مهربونم

امروز دیگه من باید برم

به یه جای دور اما خیلی نزدیک

به دورترین نقطه نزدیک دنیا

فکر نکن اگه برم تو از یادم می ری

نغمه ها تو نمی خونم، خیلی زود از ذهنم پاک می شی

فکر نکنی دلم برات دیگه نمی تپه

فکر نکنی دلم برات تنگ نمی شه

فکر نکنی دلم دیگه باهات نمی مونه

فکر نکنی نفس هام به یه جای دیگه بنده

فکر نکنی یادم میره خوبیاتو

تموم مهربونیها و عشق و وفاتو

فکر نکنی من که میرم تنها می شی

تنها تر از گذشته ها می شی

فکر نکنی یادش میره این دل من

که تو فقط می فهمی عاشقه این دل من

می دونم که رفتنم واسه هر دومون سخته

اما چاره ای نیست ، جدایی سخته همیشه

می دونم وقتی برم دلتنگی پر می کنه

جای منو توی قلبت ، اما می دونه

این دل ساده ی من همیشه

توی یاد تو زنده می مونه

همه ی خاطرات گذشته

دارم میرم دیگه تمومه

منتظرم بمون که این دلم بی تو طاقت نداره

تنهای تنها بمونه و زودی بازم بر میگرده.

 

 بنام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد.

دوستان عزیزم از اینکه توی این مدت همسفر  کولی بودید ممنونم

البته منو که دیگه می شناسید و بذارید بگم شما بهترین دوستای حامد بودید که فقط

بخاطر خودش با اون همراه شدید.

دوستای گلم توی این مدت من از همه ی شما چیز هایی یاد گرفتم که هرگز یادم نمیره.

من توی این وبلاگ با خیلی ها صحبت کردم و خیلی از دوستان هم راز دلشونو برام گفتند

چه از طریق چت و یا از ایمیل های پر از مهر و وفا و صداقتی که هر روز توی میل باکس یاهوی من

 پر بود.خلاصه من راز دل همشونو تا ابد توی سینه خودم نگه می دارم و به شرافتم

 قسم می خورم به کسی این راز هارو فاش نکنم

در پایان از دوستان عزیزم مرجان ، سارا ، صبا، پریسا،سحر،مینا،علی،عارف،منصور،شبنم،

غزل ، مونا ، رها ، نگار ،شیوا ، بدیهه ، اکبر ، سوشیانت ، بیتوته ، فریبا ، ریحانه ، فاطمه ،

گلاریشا،محمد،یوکا،بهار،مهدی،رضا و تمامی کسانی که در این مدت همسفرم

بودند کمال تشکر وسپاس را دارم و برای همه ی شما دوستان عزیز سلامتی و شادمانی

و شادکامی و موفقیت را در تمامی مراحل زندگی برایتان دارم.

 در ضمن ایمیل من همیشه منتظر نامه های پر از مهر و وفای شما هست

آدرس ایمیل منو که می دونید :coly.blogfa@yahoo.com

در ضمن وبلاگ کولی و نمی بندم

 

امروز به نقطه پایان رسیدم اما همه می دانند من نقطه نمی گذارم و به سر خط نمی روم

همه فهمیده اند که من پایان را شروع می دانم. شروعی برای جاودانگی ها......

دوستان در این مدت کولی جایی توی دل شما باز کرد که من حتی فکر شو نمی کردم

در پست قبل حتی بعضی از دوستان نمی خواستند دیگر نام مرا صدا بزنند

و مرا با نام کولی همچنان صدا زدند. یادش بخیر روز های اولی که شروع کردم

حتی یک نظر در قسمت نظرهایم جای نمی گرفت اما حالا در پایان انبوه نظرات

و میل های شما مرا برآن می دارد که به خاطر شما پایان را نقطه ای برای آغاز

بدانم و سعی کنم دوباره به جمع تان برگردم.اما مشکلاتی که پیش رو دارم مرا

مدتی بیش از آنکه می خواهم مرا از شما دور نگه می دارد.

دوستان امروز روز وداع است وداعی در روزهایی که وبلاگ کولی در اوج موفقیت است

باید همین جا تمام کنم راه کولی رو چون نمی خوام این خاطره خوب از کولی مبدل

به تلخکامی و فراموشی در آینده شود.

پس می نویسم

رفتم اما قلبم هنوز اینجاست

رفتم اما روحم اینجاست

رفتم اما خاطراتم اینجاست

رفتم اما سالهای عمرم اینجاست

رفتم اما من باز نگاهم به اینجاست

و در پایان می گویم:

می روم امروز اما از کوره راه ها

خواهم آمد روز ی دیگر از بی راهه ها

من همانم که همیشه در یاد تو ام

من همانم که فانوس راه توام

من زمانی از دیدگانت محو می گردم

چو پروانه دور شمع جانت نمی گردم

رفته ام اما نبرده ام از یاد تو را هرگز

می ماند اشک روی گونه های من زیرا هرگز

در فراقت نمی ماند دلم آرام و ساکت

دلی که زنده می ماند برای دیدارت.

هزار سال اگر نبیند تو را این دل من

از هوا و آسمان پرسد که دلنواز من

در این حین و زمان چه می دهد انجام

خداوندا نگهدارش باش شیرین نگارم را

که روزی خواهم آمد من از بیراهه ها

که خواهم آمد من از دور دست ها

  

                                                          کولی همیشه عاشق

                                                                    حامد

 

 

 

 

پایان

 

کولی

 

 

نوشته شده توسط کولی |